سه شنبه 13 مرداد1388 ساعت 2:0 قبل از ظهر
امیر جان میلادت مبارک ... .
خبر ، خبر دردناکی بود
بغض من ترکید.یا بهتر بگویم،ترکاند!!
برای بار هزارم.باز هم همه جا به دروغ از رفتن "امیر جوادی فر" خبر می دهند.بعد از "تورج نگهبان"،"جمشید شیبانی"،"پرویز مقصدی" و "عبدی یمینی" که هم اینک با ما هستند حالا نوبت "امیر جوادی فر" رسیده است که دوباره حضورش را جشن بگیریم.
من و "امیر جوادی فر" سر کوچه ی "شهیار" به هم گره می خوریم و خدای من چه عشقی دارد پیدا کردن دوستانی از این دست.
"امیر جوادی فر" انسان پرُی بود،انگار که بیش از اندازه می دانست،امکان نداشت روزی با او در باب ترانه و موسیقی و "شهیار" حرفی زده نشود،از ترانه هایش،از عاشقانه هایش.دهانش همیشه پُر بود از عطر غزل.
آری یکی دیگر از ما کم شد،از ما پرید و به اوج آزادی پر کشید،
من اما باور نمی کنم پر کشیدنش را،چراکه هنوز چراغ اسمش روشن است،هموز جواب می دهد،باور نمی کنم که "امیر جوادی فر" دیگر نباشد!!
واژه تمام شد
اما
"امیر دلریخته" اینجاست،این را من نمی گویم،همه می گویند.این را همه ی بچه های هوادار شهیار می گویند،همه با هم یک صدا تو را صدا می زنند
تو را
امیر دلریخته را
تا میلادت را پیشایش به تو تبریک بگویند
به تو
امیر دلریخته ی عزیز

بخواب آروم عزیز یکی یکدونه
بخواب ای خونه ی بی سقف ویرونه
بخواب آروم گل پونه گل پونه
بخواب این خونه اینجوری نمی مونه*
------------ ------------ ------------
*شعر از شهیار قنبری

